تبليغاتX
ٍُSomeBody'S Me

آخوندی روضه می خواند. ولی از آنجایی که خیلی ترسیده بود و عصبی شده بود، زبانش بند آمد و نتوانست حتی یک کلمه بیان کند.
یک آخوند کهنه کار که آن صحنه را دید، سعی کرد که همکار جدیدش را راهنمایی کند. به او گفت : بار بعد، قبل از روضه خوانی، چند قطره ویسکی توی یک لیوان آب بریز و بنوش تا ترست از بین برود
طلبه هم جمعه بعدی همین کار را کرد و روضه خیلی گرم شد. روز بعد نامه ای از طرف همان آخوندی که نصیحت کرده بود به دست طلبه رسید. توی آن نوشته شده بود
برادر جمعه بعدی چند قطره ویسکی توی یک لیوان آب بریز، نه چند قطره آب توی یک بطری ویسکی. ضمناً مایلم بهت بگویم که:

  1.   لازم نیست عمامه ات را دور کمرت ببندی
  2.  اینجوری عکس امام را جلوی مردم ماچ نکن، برات حرف در می آرند 
  3. ده فرمان موسی واقعاً 10 تا بودند، نه 12 تا. 12 تعداد امامان است، نه 11 تا. 11 نفر تعداد بازیکنان تیم فوتبال است و نفر دوازدهم داور نامیده می شود، نه امام زمان 
  4.  وقتی راجع به پیغمبر صحبت می کنی، بگو محمد (ص) و دوازده امام، نگو محمد و تیمش
  5.  اسم یزید، واقعاً یزید بوده است، نگو «اون مادر قحبه» جلوی خواهران
  6. وقتی راجع به نایب امام زمان صحبت می کنی، بگو امام، نگو پدر خوانده. پدر خوانده مافیایی بوده است
  7.  بن لادن اصلاً ربطی به ضربت خوردن حضرت علی نداشت و جورج بوش اصلاً در جنگ کربلا شرکت نکرده بود 
  8.  عیسی تیرباران نشد، به صلیب کشیده شد
  9.  پایتخت عراق، بغداد است، نه نیویورک
  10.  گلاب برای خوش بو کردن است، نه برای خنک کردن عرقهای گردنت
  11. خرماهایی که آنجا بود مزۀ ویسکی نبود 
  12.  گناهکاران به جهنم می روند، نه به قزوین
  13.  اون پیرمردی که با انگشت بهش اشاره کردی و گفتی اون بچه باز کونی  است، من بودم
  14.  امام علی در هیچ مسابقات جهانی شمشیربازی شرکت نکرد و هیچوقت قهرمان المپیک نبود. برای مردم خالی نبند 
  15. عایشه زن پیغمبر بود، نه نوه اش 
  16. حضرت محمد بیسواد بود. نه شطرنج بازی می کرد و نه اینترنت داشت. آیه های قرآن توسط یاهو مسنجر به او وحی نمی شد
  17. روضه خوانی بصورت نشسته اجرا می شود. چرا روی قالی دراز کشیده بودی؟
  18.  در پایان روضه خوانی، مردم را وادار کن که صلوات بفرستند. به آنها نگو گور پدر همتون

خلاصه برادر خیلی خراب کردی. والسلام

 

 



نویسنده :هیلا - ساعت 23:58 روز پنج شنبه ۱ مهر ۱۳۸۹   |    5 نظر   |    لینک ثابت   |    Bookmark and Share

خارج جایی است که همه آدم ها در آن ایدز دارند ! مملکت خارج جایی است که همه در آن با ناموس همدیگر کار دارند ! در حالی که در مملکت ما چند نفر با ناموس همه کار دارند !!!

کشور خارج جایی است که رییس جمهورشان بیشتر از یک دست لباس دارد بس که تشریفاتی و مرفه است ! تازه در خارج کراوات هم می زنند که همه میدانند یک جور فلش و علامت راهنمای رو به پایین است !

خارجی ها همه غرب زده هستند بی همه چیز ها !!! مردم خارج ، همیشه مست هستند و دائم به هم میگویند: یو آر ... !!! اما در اینجا ما همیشه در حال احوال پرسی از خانواده طرف مقابل هستیم بس که مودب و بافرهنگیم !

 ما در ایران خیلی همه چیز داریم ! نان ، مسکن و حتی به روایتی آزادی ! اما فرق اصلی ما در این است که خودمان میگوییم این ها را نداریم ، ولی مقاماتمان میگویند دارید ! و ما از بس که نفهم هستیم ، اصرار میکنیم و میگوییم پس کو ؟!!! آن وقت آنها مجبور میشوند گشت درست کنند و به زور به ما حالی کنند که ایناهاش !!! در خارج اما اینطوری نیست بس که آنها بی منطق هستند ! خارج جای عقب افتاده ای است که گشت نسبت ندارد ! آن ها برای لاک زدن جریمه نمیشوند ! در خارج هنوز نفهمیده اند که رنگ سیاه مناسب تابستان است ! خارجی ها بس که دین و اعتقاد ضعیفی دارند ، با دیدن موی نامحرم ، هیچ چیزیشان نمی شود !!! اما ما اگر یک تار مو ببینیم ، دچار لرزش می شویم ! بس که محکم است این اعتقاداتمان !

خارجی ها فکر میکنند ما در جنگ جهانی هستیم چون کوپن داریم و سهمیه بندی ! آنها وقتی جنگ جهانی میکردند همه چیزشان سهمیه بندی بود ! ما همیشه در حال جنگ جهانی هستیم ! بس که رییس جمهورها و رهبرمان منتخب ما هستند ! آنجا کشیش ها و پاپ حوزه علمیه ندارند بس که بی فرهنگ هستند !

خارجی ها بس که بی دین و کافر هستند ، نمی دانند ازدواج از نوع موقت چیست ! خارجی ها بس که سوسول هستند می گویند مرد با زن برابر است و هیچ استاد پاک و مطهری نبوده که بهشان بگوید نخیر ! هر 4 تا زن میشود یک مرد !!! ما استاد پاک و مطهری داشتیم که استاد اخلاق بود و پسرش هم برای نشان دادن اصل و نسب پدرش ، در مجلس به یکی دیگر گفت : فیوز !!! البته او قبل از فیوز یک ( پ ) هم گذاشت که ما نفهمیدیم چرا ! آن ها بس که بی فرهنگ هستند در کلیسا با کفش می روند و عود روشن میکنند، در حالی که همه می دانند لذت حرف زدن با خدا در بوی جوراب مخلوط با گلاب است ! آن ها تمام شعر های مذهبی خود را با آهنگ میخوانند، بس که الاغند، در حالیکه وقتی آدم با خدا حرف میزند ، اجازه ندارد شاد باشد ! خدا خیلی ترسناک است و هیچکس جز ایرانی ها نمیداند این را !

ما قطب جهان اسلامیم در حالی که خارج در جهان اسلام هیچ چیز نیست ! ما میدان آزادی داریم ولی خارجی ها فقط مجسمه آزادی دارند !!! و هر بچه ای میداند که اصلا مجسمه یعنی هیچ کاره ! پس ما آزادی داریم ولی خارجی ها ندارند !

آن ها خواننده هایی دارند که همش اعتراض میکنند بس که بی ادبند ، در حالی که خواننده های ما میخوانند همه چی آرومه بس که هنرمندهای مودبی هستند ! آن ها بس که به بزرگترشان احترام نمیگذارند ، هیچ وقت آل پاچینو و جرج کلونی و آنجلینا جولی را ، نمی فرستند دست بوس اسقف و پاپ تا بلکه عبرت بگیرند و کار بد نکنند در فیلم ها !

 ما در ایران تعداد صندلی های دانشگاه هایمان از متقاضی ها بیشتر است بس که علم داریم ! فیلم های ما در ایران هیچ وقت پایان غمگین ندارد بس که ما شادیم ، ولی خارجی ها همه افسرده هستند و همه اش در فیلم ها در حال خون ریزی و کارهای بد بد ! در حالی که همه میدانند لذت هر فیلمی به عروسی انتهای آن است ! آن ها بس که سوسول هستند هر 4 سال یک نفر میشود همه کاره مملکتشان ، ولی ما همیشه گفته ایم که حرف مرد یکی است و هیچ کس عوض نمیشود ! ما در ایران خانواده خود را خیلی دوست داریم و هر وقت کاره ای شدیم ، تمام فک و فامیل خود را میکنیم مدیر ! اما آن ها بس که بنیان خانواده قوی ندارند ، این کارها را بلد نیستند !

ما از این انشاء نتیجه میگیریم که خارج جای بدی است ! خارج جایی است که همه آدم ها در آن ایدز دارند !



نویسنده :هیلا - ساعت 9:10 روز يکشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۹   |    یک نظر   |    لینک ثابت   |    Bookmark and Share

بعضی وقتا شاگردام باعث میشن از هر چی تدریسه متنفر بشم! موندم چطور مردم هزینه میکنند ، وقت میذارن و برنامه ریزی میکنند که برن یه چیزی یاد بگیرن اما واسه گرفتن نتیجه هیچ تلاشی نمیکنند! امروز اینقدر تو کلاس حرص خوردم که حد نداره... مجبور شدم یه چیزایی تو کلاس بگم شاید بچه ها غیرتی بشن و برن درس بخونن بلکه یه چیزی ازشون دربیاد!!! از این حرصم میگیره که همه دنیا دارن با سرعت برق و باد تو دنیای تکنولوژی میرن جلو اونوقت ما هنوز بلد نیستم یه کار ساده رو تو ویندوز انجام بدیم... خیلی ناراحت کننده است تو شرایطی که این هندیهای سیاه سوخته که حال آدم رو به میزنن شدن اولین شرکت صادرکننده صنعت IT تو دنیا اونوقت من باید موهای سرم رو تو کلاس بکنم تا به شاگردام بفهمونم که لطفا مطالبی رو که تدریس شده حداقل برید و مطالعه کنید!!! ( تازه دارم چیزایی رو بهشون یاد میدم که همه جای دنیا دارن 7 ورژن بالاترش رو یاد میدن!) حالا اگه قرار بود نذری چیزی بدن یه صف تشکیل میشد از اینجا تا قلعه حسن خان!!! ملت واسه رفته ختم و روضه و مراسم کمیل خانی و عزاداری با مناسبت و بی مناسبت خودکشی میکنند اما بهشون بگو بیاین یه چیزی یاد بگیرین بلکه شعورتون بره بالا...جونشون درمیاد!!!! تا وقتی تعصب بیخودی و خرافات تو خون این ملت جریان داره وضعمون همین هست که هست... اصلا هم به امید روزهای بهتر نباشید..... َ



نویسنده :هیلا - ساعت 8:4 روز چهارشنبه ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۹   |    15 نظر   |    لینک ثابت   |    Bookmark and Share

سال گذشته زندگی کاری من طوری بود که بخاطر هزینه های بالا مجبور بودم بیشتر کار کنم واسه خاطر همین بیشتر ساعات روز رو بیرون از خونه و سر کار بودم. داشتم فکر میکردم امسال که بنام سال "کار مضاعف و تلاش مضاعف" نامگذاری شده اوضاع افرادی مثل من چی میشه...

 احتمالا اینجوری میشه...

کار مضاعف منجر میشه به اینکه ساعات بیشتری از شبانه روز سر کار باشی اونوقت این خستگی مضاعف باعث میشه بازدهی کارت بیاد پایین.که این تبدیل میشه به "ناکارآمدی مضاعف" همینطور بخاطر خستگی بیش از حد زود کنترل اعصابت رو از دست میدی و تبدیل میشه به "اعصابخوردی مضاعف"

در همچین شرایطی احتمالا از این جلو با همه دعوا میکنی از جمله رئیس و همکار و راننده اتوبوس و مسافراش و بقالی سر کوچه و به احتمال زیاد حتی با گربه محلتون! که بهش میگن "وحشیگری مضاعف"

 وقتی پات برسه خونه چون خستگی مضاعف داری با اهل خونه هم دعوات میشه و اگه تصادفا متاهل هم باشی که کار میکشه به زد و خورد با همسر محترم که اگه ادامه پیدا کنه تبدیل میشه به "اختلاف خانوادگی مضاعف"

 اگه خیلی خوش شانس باشی که اختلافات حل میشه و منجر میشه به پدیده ای بنام "سوختن و ساختن" در غیر این صورت که "اختلافات لاینحل مضاعف" رو خواهیم داشت که اگه حل نشه به احتمال زیاد منجر میشه به طلاق...

 طلاق که زیاد بشه منجر میشه به "آمار طلاق مضاعف" هر چی آمار طلاق تو جامعه بالاتر بشه باعث میشه که ساختار و نظام خانواده دچار تزلزل بشه که بهش میگن "عدم ثبات خانوادگی و اجتماعی مضاعف"

 که پیامدهای این قضیه حتی میتونه ثبات اقتصادی و حتی سیاسی کشور رو متزلزل کنه که اونوقت تبدیل میشه به "بی ثباتی سیاسی مضاعف"....و................

 خلاصه.... کلا یه جورایی دهنمون سرویسه اونم از نوع مضاعف!خنده

 حالا حداقل کاشکی با این همه بلاهایی که بخاطر چیزهای مضاعف سرمون میاد درآمدی رو کسب کنیم که واقعا لیاقتش رو داریم اما عملا ثابت شده که میزان درآمد هیچ ارتباطی به هیچ چیز مضاعفی نداره! مهر شده

فکر کنم اینم از خوش شانسیه مضاعفه که هنوز همین چندرغاز درآمد رو داریم ... مکه نه؟!چشمک

 چه کنیم دیگه...!لبخند



نویسنده :هیلا - ساعت 15:4 روز دوشنبه ۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۹   |    3 نظر   |    لینک ثابت   |    Bookmark and Share

یکی دو روز گذشته واسم روزهای خیلی خوبی بود چون اتفاقاتی افتاد که خیلی باعث خوشحالیم شد. آخه میگن خدا جای حق نشسته و بالاخره حق به حق دار میرسه.شاید خیلی وقتا آدمها شدیدا احساس برنده بودن میکنند و بخاطر همین حس میخوان یه جوری حال دیگرون رو بگیرند ولی بالاخره یه روز اتفاقی پیش میاد که میفهمن همیشه نمیتونند برنده باشند...

با اینکه من اصلا از شکست دیگران خوشحال نمیشم اما از اینکه یه چیزایی رو به یکی که خیلی ادعاش میشد ثابت کردم خیلی احساس رضایت میکنملبخند

 راستی روزم مبارک!خجالت زده این روزا که قربونش برم همه چیز مردم شده sms و دیگه هیچکی به خودش زحمت تلفن کردن نمیده! به من هم همه با sms تبریک گفتند. بازم شکر که به یادم بودند حداقل!

میگن معلمی شغل انبیاست راست میگن؟ یعنی الان من میتونم ادعای پیغمبری کنم نه؟؟!!!زبانخنده

 وااااااااااا! پناه بر خدا! دیگه برم.شاگردام رو ول کردم اومدم دارم اینا مینویسم...!

.

.

.

دنیای اطرافمون پر از انرژیه

 اگه این انرژیها رو نگیریم هدر میرن

 نذارین هدر برن خوب!!!



نویسنده :هیلا - ساعت 7:35 روز چهارشنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۹   |    یک نظر   |    لینک ثابت   |    Bookmark and Share

نه آنقدر عاشقی
که مرا به جشن ستاره باران چشمانت دعوت کنی
نه آنقدر بیزارم
که تو را از دفتر خاطرات قدیمی ام پاک کنم
اگر حرفی نمیزنم
نه اینکه بیقرارت نیستم
نه اینکه در تمام ثانیه های بی تابی من نیستی
اگر بغض چشمانم را پنهان میکنم
اگر کلمات در غبار تنهایی ام گم میشوند
هنوز از هوای تو سرشارم اما
چگونه باید
در هجوم بی امان سکوت تو
ترانه هایم جان بگیرند
مرا دوباره با سخاوت دستانت
مثل گلهای تازه باران خورده
طراوت ببخش
ای همیشه جاری




نویسنده :هیلا - ساعت 20:42 روز جمعه ۱۰ ارديبهشت ۱۳۸۹   |    یک نظر   |    لینک ثابت   |    Bookmark and Share

خوب بابا جون وردارید یه دونه ازاین جایزه صلح نوبلها به این جناب شریعتمداری هم بدید که خیالش راحت بشه کم پاچه این و اون رو بگیره دیگه! خوب حق داره بیچاره عقده ای شده!

این همه دو به هم زنی این همه جناح بازی این همه سوءاستفاده از موقعیت فامیلی و شغلی این همه مردم رو به جون هم انداختن و تهمت و افترا فقط بخاطر منافع و سلیقه شخصی ....به تنهایی کار هر کسی که نیست. خودتون قضاوت کنید این همه شاهکار جایزه نداره؟ تازه به نظر من مجسمه اش رو هم باید درست کنند تو میدونی جایی نصب کنند...مهر شده

والا...لبخند



نویسنده :هیلا - ساعت 8:36 روز شنبه ۴ ارديبهشت ۱۳۸۹   |    یک نظر   |    لینک ثابت   |    Bookmark and Share

لبت نه گوید و پیداست میگوید دلت آری

که اینسان دشمن یعنی که خیلی دوستم داری

نمی رنجم اگر باور نداری عشق نابم را

که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری



نویسنده :هیلا - ساعت 9:23 روز شنبه ۲۸ فروردين ۱۳۸۹   |    3 نظر   |    لینک ثابت   |    Bookmark and Share

از اونجایی که یک نفر خیلی به بنده لطف داشتند و منو مورد مرحمت خودشون قرار دادن اما حتی شهامت نوشتن اسمشون رو هم ندارن لازم دونستم همینجا جواب لطفشون رو خیلی سخاوتمندانه بدم.

کاشکی خودت اول از همه معنی واژه هایی مثل وطن و وطن دوستی و وطن فروشی میدونستی اما بعید میدونم چون حتی بلد نیستی چه جوری کلمات فارسی رو که زبان مادری ات هم هست با املای درستشون بنویسی چه برسه به اینکه معنیشون رو بدونی بنابراین توقع بیشتری ازت نمیره.

وطنفروش به کسی میگن که جلوی چشمش خاک کشورش رو فرهنگ و تاریخش رو همه افتخاراتش رو حتی دختراش رو دارن به یه مشت ملت عرب بدبخت و بیسواد و ناسپاس میفروشن اما فقط به خاطر منافع شخصی اش صداش درنمی آد و ترجیح میده تن به هر خفتی بده تا فقط جیبش پر باشه.

من یه دختر ساده ام اما شهامتم از تو که خودت رو پشت یه "س" پنهان کردی خیلی بیشتره ترسو...

ضمنا "عوظی" غلطه "عوضی" درسته...

 فهمیدی عوضی؟؟؟خنده

حالا بزن به چاک لبخند



نویسنده :هیلا - ساعت 18:32 روز چهارشنبه ۲۵ فروردين ۱۳۸۹   |    2 نظر   |    لینک ثابت   |    Bookmark and Share

خبر:

احمدی نژاد: 5 میلیون نفر باید از تهران بروند چون قرار است بزودی در تهران زلزله اتفاق بیفتد!

حتما این روزا دسته گل اخیر این شاهکار خلقت رو شنیدین.طبق آخرین شنیده ها مثل اینکه قراره دولت محترم وامی هم به کسانی که از تهران میرن بده یا زمین یا همچین چیزایی.. خلاصه نمیدونم اما یه چیز رو شک ندارم و اونم اینکه یا این آقا خیلی خنگ تشریف دارن یا اینکه همین فکرو راجع مردم دارن. ولی خوب بخاطر سوابق درخشان ایشون احتمال اول خیلی درصدش بیشتره خنده

چون از اونجایی که همه میدونیم پیش بینی زلزله امکان نداره اونم از چند ماه قبلش فقط چند دقیقه قبل از زلزله میشه اون رو پیش بینی کرد که تشخیص اونم کلی تخصص و دم و تجهیزات لازم داره.  حالا یکی نیست از این پسر متفکر بپرسه که این قضیه کی و کجا به ایشون الهام شده؟؟؟!!! مهر شده

  تازه من نمی فهمم رفتن 5 میلیون نفر از تهران و مهاجرت به شهرهای دیگه چه ربطی به این قضیه زلزله داره. یعنی مثلا اگه این تعداد آدم از تهرون بذارن برن دیگه زلزله نمیاد یا اینه اگه بیاد فقط همین تعداد باید در امنیت باشن و سرنوشت بقیه اون 7-8 میلیون نفر اهمیتی نداره که چه بلایی سرشون میاد. یا اینکه این رو یک تهدید از طرف آقای رییس جمهور محترم تقلی کنیم که یعنی اگه هر چه زودتر تهران رو ترک نکنیم ایشان دعا می فرمایند که زلزله بیاد و ما تقاص گناه حرف گوش نکردنمون رو اینجوری خواهیم داد. خوب اگه این احتمال درست باشه واقعا باید این تهدید رو جدی گرفت چون از اونجایی که این آقا با امام زمان ارتباط مستقیم دارن و هر شب باهاشون ارتباط تلفنی دارن یا شایدم ایمیل میزنن و پنجشنبه شب ها هم که به احتمال زیاد صفا سیتی و درکه و دیزی و ... اینا و دلیل محکم این قضیه هم اون هاله نور دور سرشون هست بنابراین بعید نیست که هممون به عذاب الهی دچار شیم. پس پیشنهاد میکنم هر چه زودتر تهرون رو ترک کنیم تا سقط نشدیم. با توجه به اون قضیه وام و زمین و این حرفا دیگه اصلا جای نگرانی نیست چون همه ملت ایران شاهد این بودن که آخرین طرح ایشون راجع به یارانه ها و خوشه بندی و اینا چقدر علمی و دقیق و حساب شده بود و چه زود به ثمر نشست!!!

حرف آخر:

قدیمیها میگن یه دیوونه یه سنگ میندازه ته چاه که صد تا عاقل هم نمیتونن درش بیارن حالا بگردید دنبال اون دیوونه لطفا!

وقتی نشه کاری کرد فقط باید سکوت کرد...

خدا صبر جمیل عنایت بفرماید ان شاا...

 

همگی جمیعا...بشمممممممممممممممممممممر زبان



نویسنده :هیلا - ساعت 15:58 روز چهارشنبه ۲۵ فروردين ۱۳۸۹   |    یک نظر   |    لینک ثابت   |    Bookmark and Share

 

بمون ولی بخاطر

غرور خسته ام برو

برو ولی بخاطر

دل شکسته ام بمون...

تو را نفس کشیدمو

به گریه با تو ساختم

چه دیر عاشقت شدم

چه دیرتر شناختم...

تو با منی من بی توام

ببین چه گریه آوره

سکوت کن سکوت کن

سکوت حرف آخره...

بمون که بی تو زندگی

تقاص اشتباهمه

عذاب دوست داشتن

تلافی گناهمه...

ببین چه سرد و بیصدا

ببین چه صاف و ساده ام

گلی که دوست داشتم

به دست باد داده ام...

به موندن تو عاشقم

به رفتن تو مبتلا

شکسته ام ولی برو

بریده ام ولی بیا...

چه عاشقانه زیستم

چه بیصدا گریستم

چه ساده با تو هستمو

چه ساده بی تو نیستم ...
 



نویسنده :هیلا - ساعت 23:13 روز يکشنبه ۲۲ فروردين ۱۳۸۹   |    یک نظر   |    لینک ثابت   |    Bookmark and Share

اینجا ایران است.

حکومتش حکومت امام زمان است.

بر مبنای قرآن است.

رهبرش رهبر مستضعفان جهان است.

قوت غالب مردم نان است.

بهای نان به قیمت جان است.

ثروتش برای فلسطینیان است.

دانشگاهش ستاره باران است.

جای روشنفکرانش زندان است.

هر که فریاد بزند از کافران است.

سکوت نشانه ی مسلمان است.

شرکت در راهپیمایی بزرگترین نشانه ی ایمان است.

آنچه روز به روز ارزان میشود جان انسان است.

بله عزيزم

اينجا ايران است.

بازم نميخواي به ايروني بودن خودت افتخار كني؟؟؟لبخند



نویسنده :هیلا - ساعت 15:59 روز يکشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۸   |    4 نظر   |    لینک ثابت   |    Bookmark and Share

اگر هنوز ستاره ای هست
که آسمان تنهایی تو را روشن میکند

اگر هنوز پرنده های بی آشیانه
همدم غربت تو میشوند

اگر هنوز چشمانی هست
که به یاد تو اشک میریزد

اگر هنوز نگاه منتظری هست
که غریبانه در انتظارت
ثانیه ها را به  هم میدوزد

اگر هنوز کلماتی هست
که به بهانه تو شعر میشود و جاری

شاید هنوز کسی هست که خاطرات تو را ورق میزند
شاید هنوز کسی هست
که تمامی شبهای بی ستاره را طی میکند
که تو ستاره شبهایش شوی
شاید این
همان ساده دل بی ادعاست
که روزی
دلش به امتداد نگاه تو خوش بود 



نویسنده :هیلا - ساعت 8:45 روز پنج شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۸   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |    Bookmark and Share

بازم بعد از چند روز تعطيلات بيخودي احساس رخوت و كسالت ميكنم چون تعطيلات اينجوري فقط باعث ميشه از برنامه ريزيهات و كارات عقب بيفتي و هيچ فايده ديگه اي هم نداره. خوش به حال بعضيها كه رفتند مسافرت!خنده

دوباره رشته كلام از دستم در رفت. دوباره بايد با كلي بدبختي از بچه ها بپرسم كه كجاي مبحث بوديم. و از اونجايي كه شاگردهاي من خيلي فعال و باهوش تشريف دارند!( البته نه همشون! زبان) آخرش هم مجبورم خودم برم سر وقت آرشيو!

هوا بارونيه...اما معلوم نيست بباره. مثل كسي كه يه حرفي تو دلش هست اما فكريه كه بگه يا نگه...!

آخه اين روزها خيلي هم نميشه هر حرفي رو هر جايي زد...

اونوقت مجبوري بسوزي و بسازي...

مرا دردي است اندر دل

اگر گويم زبان سوزد

وگر پنهان كنم ترسم

كه مغز استخوان سوزد

 

بله اينست حكايت غريبي ....



نویسنده :هیلا - ساعت 16:0 روز سه شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۸   |    2 نظر   |    لینک ثابت   |    Bookmark and Share

تا عشق هست

از اينجا تا ابديت راهي نيست

با تو ابديتي نميخواهم

براي من كه از تو آغاز ميشوم

 ابديت در توست

و تو نهايت نداري

از تو همين بس

كه به يادت ميافتم و از تو لبريز ميشوم و با تو پر ميگيرم

از تو همين بس

كه به يادت مي افتم و از خود تهي ميشوم

تا عشق هست

تو آغاز و پاياني در من

.

.

.

دوستت دارم...فقط همين

 



نویسنده :هیلا - ساعت 15:29 روز سه شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۸   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |    Bookmark and Share

آقاي حسين شريعتمداري سردبير روزنامه وزين كيهان!!!

خيلي تخته گاز نرو داداش! تصادف ميكني ميميري يه وقت خداي نكرده!چشمک

داشتم فكر ميكردم كه چرا خدا موجودي مثل تو را اختراع كرده؟ زبان

بعدش به اين نتيجه رسيدم كه:

 

جنگل ثمر نداشت ، تبر اختراع شد

شیطان‌خبر نداشت، بشر اختراع شد

« هابیل » ها مزاحم « قابیل » می‌شدند
افسانه ی « حقوق بشر »  اختراع شد

مـردم خیال فخر فروشی نداشتند
شیـئی شبـیه سكه ی  زر اختراع شد
 
فكر جنایت از سر آدم  نمی‌گذشت
تا اینكه تیغ و تیر و سپر اختراع شد

با خواهش جماعـت  علاف اهل دل
چیزی به نام شعر و هنر اختراع شد

اینگونه‌ شد كه ‌مخترع ‌از خیر ما گذشت
اینگونه ‌شد كه‌ حضرت « شر » اختراع شد

دنیا به‌ كام بود و … حقیقت؟! مورخان !
ما را خبر كنید؛ اگر اختراع شد



نویسنده :هیلا - ساعت 15:6 روز سه شنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۸   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |    Bookmark and Share

مشترک گرامي! خجالت بكش!

دسترسي به اين سايت امکان پذير نميباشد!!!  

حاليته؟؟؟!!!

حالا بفرما بيرون!



نویسنده :هیلا - ساعت 17:23 روز شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۸   |    2 نظر   |    لینک ثابت   |    Bookmark and Share

زندگي تو اين كشور مثل شنا كردن تو دريايي مي مونه كه نه ميدوني به كجا قراره برسي و نه سرنوشتت معلومه فقط بيهدف داري شنا ميكني...نه دوستات رو ميشناسي نه دشمنات رو.

اگه راستي باشي بايد قيد هر چي شرف و انسانيت و نوعدوستي رو بزني و فقط به فكر جيب خودت باشي و كاري نكني كه بهت انگ ضد انقلاب بزنن!

اگه چپي باشي بايد بيخيال زندگي آروم و بي دردسر بشي و زندگيت و همه چيزت رو فداي جرياني بكني كه حتي نتيجه اش رو نميدوني!

چند سال پيش با يك آمريكايي اختلاط ميكردم يادمه كه حسابي شوك شده بود و ميگفت كه چطور شما دختراي ايروني اين همه اطلاعات و شعور سياسيتون بالاست؟! چون اينجا دخترا هيچي بلد نيستن جز خوشگذروني!

بهش گفتم قرارم نيست كه جز اين باشه چون شما تو كشورتون يه نعمتي داريد به اسم آزادي بيان كه قدرش رو نيمدونيد. تو كشور شما هر كسي سر جاي خودشه و كار خودش رو ميكنه اما اينجا هيچكس سر جاي خودش نيست.

سياسيون شما بر حسب تصادف آدمند! و اگه خطايي بكنند اونقد تلويزيون و روزنامه ها اذيتش ميكنند و ازش توضيح ميخوان كه خودش به غلط كردم بيفته

اما تو كشور ما سياسيون يا اسطوره اند يا فرشته اند!  در نتيجه خطايي ازشون سر نميزنه!

واسه همين دانشجوها كه قشر روشنفكر هر كشوري رو تشكيل ميدن وقتي مشكلي پيش بياد مجبورن بجاي تلويزيون كه در انحصار دولته و جيره خور و در غياب روزنامه هاي توقيف شده بيان وسط و دخالت كنند. خوب ناچارا شعور سياسي شون هم ميره بالا!

بهش گفتم كار سياسي تو اين كشور برابر با خودكشيه...

و اما نتيجه اخلاقي:

اينو دارم به هم مسلك هاي خودم ميگم كه

تو اين شرايط كه نه دوست معلومه نه دشمن... وقتي دوستاي قديم تغيير مرام دادن و دشمنان هم دشمنتر از قبل شدن... بهتره دودستي همين كلاه مندرسي رو كه داريم بچسبيم چون اگه يه وقت يه باد تندي بياد ... اونوقت ...!

يا حق




نویسنده :هیلا - ساعت 16:15 روز شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۸   |    یک نظر   |    لینک ثابت   |    Bookmark and Share

 

به چشمان تو مديونم

من از زلالي نگاه تو بود كه آموختم

چگونه ترانه هايم را از اسارت اين واژه هاي درهم و برهم رها كنم

و اينك ترانه هايم

زلال تر از اشكهاي باران است

تا ابد بر من ببار

اي بهانه همه بغضهاي من...

 



نویسنده :هیلا - ساعت 15:55 روز شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۸   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |    Bookmark and Share

نميگم دوست دارم

نميگم عاشقتم

نميگم ميميرم برات

ميگم:

ديوونتم

كه اگه يه روز ناراحتت كردم

بگي

ولش كن بابا! طرف ديوونست!



نویسنده :هیلا - ساعت 13:24 روز شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۸   |    نظر دهید   |    لینک ثابت   |    Bookmark and Share

12

X


از تمام خاطرات گذشته ام فقط من مانده ام و بس اما من همانی نیستم که بودم اگر قفس را شکسته ام به دنبال رهایی نیستم فقط میخواستم پر پرواز تو باشم ای نازنین به امید اینکه یکروز همپروازم باشی ای بهانه بودن من...



  

خانه
آرشیو وبلاگ
ایمیل مدیر وبلاگ


آرشیو مطالب

هفته اول مهر1389-1 پست
هفته چهارم مرداد1389-1 پست
هفته چهارم اردیبهشت1389-1 پست
هفته سوم اردیبهشت1389-2 پست
هفته دوم اردیبهشت1389-1 پست
هفته اول اردیبهشت1389-1 پست
هفته چهارم فروردین1389-4 پست
هفته اول اسفند1388-1 پست
هفته چهارم بهمن1388-9 پست
هفته سوم بهمن1388-2 پست


مطالب اخیر

گاف بزرگ!
کشور خارج کجاست؟
کشور پوسیده
سال مضاعف!
این روزا
ببار...
آقای سوء استفاده چی!
باور نداری
جوابیه
آخرین سنگر سکوته...
چه ساده...
اينجا ايران است...
شاید
تعطيلات بي دليل!
happy valentine


پیوندها

من و عشقم
من و تنهايي
آموزش کامپیوتر
رنگی از دنیای رنگارنگ من
رویاهای نیمه تمام
سایه روشن
استامینوفن
اینجا شب نیست(رادیو جوان)


نویسندگان وبلاگ

هیلا


آمار وبلاگ

بازدید امروز: 16
بازدید دیروز: 7
بازدید ماه جاری: 396
بازدید کل: 19679